یادداشتهای شب
جمعه ششم شهریور 1388«یادداشت های شب »
یاداشت سه شنبه تاریخ ...
دیشب دیر اومدی ، خوا بم برد . شام خوب بود؟ قابل نداره . راستی اونا
لکّه های خون بود ؟
یادداشت یکشنبه تاریخ ...
صبحی بلند شد دیدم شام دست نخورده مونده ،نخودش نمی پخت شاید بخاطر اینه من حوصله نداشتم آخه تو اداره حال خوشی نداشتم . رئیس گفت سر به هوا . تو چه جوری ؟ پیرهن آبیتو دوست داشتی اتو کردم بپوش . اون یکیو پیدا نکردم .
یادداشت های دو شنبه تاریخ ...
چند روزه صبح پا میشم یادداستی سر میز نمی بینم وسطهای شب از خواب بیدار شدم دیدم بغلم خوابیدی . مثل بچه ای کوچولو دست و پا تو داده بودی توی شکم . جمع شده بودی . دلم بحالت سوخت . مدیر آپارتمان اجاره رو بیشتر کرده . توی یه یادداشت نوشته از زیر در داده داخل . بقیه پولو بزار رو میز همون جایی که یادداشت میزاریم اگه فرصت شد یواشکی رئیس نفهمه ، برم بانک بریزم به حساب. ببینم هنوز دمپایی پات می کنی ؟ نوک انگشتات یخ نمی زنه ؟ مگه کفشاتو پاک نکردم ؟
یادداشت شنبه تاریخ ...
چی میشه کمتر کار کنیم و بیشتر با هم باشیم ؟ امروز سر حال بودم همکارام گفتند چه خبره ؟ گفتم با شوهرم رفتم تفریح . خندیدند . گفتند خوش به حالت. دیگه چه خبر ؟ خوب عزیزم الان یادداشت میخونی حتماً دیر وقته از بس با مشتری سر وکله زدی خسته ای نه ؟ فردا هم باید با صدای رفته گر خیابون پاشی هروله بری سر کار بهت حق میدم تا اونجا هم راه کمی نیست. راستی دیگه از اون حرفایی خوشم میاد برام نمی نویسی ؟
یادداشت شنبه تاریخ ...
دیدی این روزا هوا چه زود تاریک میشه ؟ رسیدم خونه تاریک بود احساس تنهایی کردم مگه میشه این وقتا یاد بچه نیفتی ؟ قبض آب و برق واریز کردم پیرهنت که لک برداشته بود شستم ،درسته رنگ وروش رفته اما قابل استفاده است . زیر بغلشم دوختم ، خونه رو جارو کشیدم ، دیگه کمتر یادداشت بنویس هی بگو کثیفه کثیفه . فکر نمی کنی بخاطر اینه زیاد تو خونه نیستیم ، حس و حالی باید باشه یا نه ؟
یادداشت سه شنبه تاریخ ...
بچه چیه ؟ من نگفتم به خیالت نمیدونم خرج خورد و خوراکمون بزور در می آریم ؟ زندگی سگیه دیگه ولی اگه احساسموبه تو نگم به کی بگم ؟ در ضمن چرا پایان یادداشت ناتموم بود ؟ خسته بودی ؟ حال نداشتی ؟ یا ...ببینم تو نمی تونی یه کم خوش خط بنویسی ؟ در مورد اون چند تا شماره نا شناس که رو صفحه تلفنه چی گفتی ؟
یادداشت سه شنبه تاریخ ... سر گیجه نگو. یک مشتری رو چند تا میدیدم به رئیس گفتم اجازه نداد میگفت شلوغه خودم ترسیدم پاشم برم دکتر یه چند وقتیه خانمی میاد ملاقات رئیس می ترسم بیاد جای من . با دیدن اون خانم پریشون میشم می ترسم رئیس بگه کارایی ندارم. یعنی نمی گه ؟چرا میگه.غش کردم با آمبولانس بردنم . پرستاری که سوزنم زد گفت رگام پیدا نیست خون که نگو یارو می گفت چرا خونم این ریختیه ،اونی که سرم وصل کرد گفت فشارم افت کرده نمی دونم چی شده اگه زنگ می زدم حتماً
می اومدی ؟ رئیس تون اجازه میداد؟ هوا سرد بود انگاری ناف آسمون پاره شده اینهمه برف کوچه خیابون تا حالا دیدی ؟برف پشت بوم ها رو ریختن تو کوچه ، خیابون، شده قوز بالا قوز، بخاطر همین نتونستم زود برسم خونه راستی فحش هایی که توی یادداشت چیه ؟
یادداشت چهارشنبه تاریخ ...
کی گفته اضافه کاری کنی ؟لابد باز هم اعصابت بهم ریخته ؟منم همینو میگم پدرامون خرج خود شو نو بدن شاهکار کردن . در ضمن غذایی که الان می خوری بیرون خریدم . حال غذا درست کردن نداشتم . ژاکت به چوب رختی آویزونه . گفتی برا چی در خونه رو باز گذاشتی ؟تیکه های یادداشتتو نتونستم پیدا کنم کنار هم بچسبونم . خنده اش کجا بود ؟ در باز باشه یهو بیست تا گربه با هم میان دا خل . ببینم پاسخ اون سوالم چی شد ؟
یادداشت دو شنبه تاریخ ...
چرا بخندم ؟ من هم یه روز رفتم توی مغازه ای ،آقایی که اونجا بود گفت چی میخو ای ؟ چی می تونستم بگم؟ برگشتم تو خیابون به طرفی که نمی دونستم کجا میره را ه افتادم . اون دفعه هم توی ماشین خوابم برد چشم باز کردم متوجه شدم توی شهر دیگه ام .
یادداشت سه شنبه تاریخ ...
شب تو خواب دستم حلقه شد دور گردنت احساس کردم باید به چیزی چنگ بزنم عین سنگ افتاده بودی یه قالب یخ . پلک زدی گفتی بگیر بخواب . کمی از ترسم کم شد . تو آینه به خودت نگاه کردی ؟چشمات گود افتاده . به خودت فشار نیار .به تو چه شرکت میخواد برشکست بشه . این نباشه یکی دیگه راستی دندونت چی شد؟
یادداشت یکشنبه تاریخ ...
دیگه خسته شدم . دوست دارم هر روز با هم حرف بزنیم تو دوست نداری؟ گند بگیرن درشو . وقتایی هم که پیش همیم جون نداریم حرف بزنیم یادداشت نوشتن هم حوصله می خواد، لابد میگی حالا به حرفات رسیدم؟ راستی سر او ن مرد چی اومد ؟
یادداشت دوشنبه تاریخ ...
دیشب سرکار خوابیده بو دی . خواب دیدم بغل یه غریبه خوابیدم از خواب پریدم جات توی رختخواب خالی بود . دیروز روز تولدم بود یه یادداشت برا ت گذاشته بودم رو میز مونده بود صبح انداختم توی سطل آشغال میگی نه ؟ یه نگاه بنداز .
یادداشت یکشنبه تاریخ ...
همسایه طبقه پائین فهمیده من و تو برا هم یادداشت می نویسیم نمی دونم چه جوری؟ احتمالاً یکی از یادداشت ها افتاده توی حیاط . میگفت خوش به حالتون دوست دارم شوهرم یکبار برام یادداشت بنویسه شوهرم پر حرفه بچه ها هم که خونه بختن . من به حال اون افسوس میخورم اون به حال من، به خودم شک کردم به نظرت حق با منه یا اون ؟ دندوناش توی دهنش نبود عین موجودات ما قبل تاریخ . به نظرت یه جورایی ترسناک نیست ؟
یاداشت شنبه تاریخ...
باهات قهرم . تمایل ندارم باهات حرف بزنم ، چی مسخره است ؟ لابد میگی بدون دلیل ؟بچه شدی؟ از روز جمعه خوشم نیومد آخه الان فصل تفریح؟ سرده سرد، تو خودم مچاله شدم احساس کردم به یه غریبه پناه بردم . چرا غای شهر یهو خاموش شد. دلهره داشتم . نمیدونم چیکار کنم ؟ اگه می خوای گشنه نمو نی فردا تو مسیر غذایی ، چیزی حاضری بگیر .
یادداشت سه شنبه تاریخ ...
امروز سر و کله خانمه پیدا نشده بره توی اتاق رئیس ولی من منتظر بودم اتفاقی بیفته سرکار صحبت لباسای نو بود با ماهی های توی خیابون. من خمیازه ام گرفته بود یکی از همکارام که طبع شعر داره یادم نیست گفت چی ؟ ولی مفهومش این جوری بود لباس چی چی درخت نمی دونم اجباری است به چی قهار گند زدم بهش نه ؟
یادداشت چهارشنبه تاریخ ...
اون خانومه باز هم اومد خودم ندیدمش از بوی اودکلن لعنتی اش فهمیدم . بو کشیدم تا رسیدم به اتاق رئیس خیلی دوس داشتم چاقویی همرام باشه تا ... تو با یارو چکار کردی ؟ همو نی که سبیلای باریکی داره؟ توی شرکت مسئول چی بود ؟ گفتی دوس دارم دارش بزنم .
یادداشت دوشنبه تاریخ ...
این دفعه هم موجود ما قبل تاریخ اومد خونمون نشست رو همون مبل . هیچ حرفی نمی زد دلم ضعف رفت تنها دم رفتن یه جمله گفت با ید حواسمو جمع کنم چون نمی دونم چی ؟ دندوناش تو دهنش نبود معلوم نبود چی می گه .
یادداشت دو شنبه تاریخ ...
چی می گی ؟ این چند روزه فکر کردم اداره ای چرا نگفتی ؟ گفتم لابد نمی خوای یادداشت بنویسی نگفتی تو کدوم بیمارستان ؟ ده روز ؟ راستشو بگو چند روز؟ الان بهتری؟
یادداشت پنج شنبه تاریخ ...
ببینم غیر از ما دو تا کس دیگه ای هم توی این خونه زندگی می کنه ؟ با لش ، رختخواب یه بویی میده بهم بگو این بوی چیه؟
یادداشت یکشنبه تاریخ ...
بالاخره نعمتی مرد ؟ اینکه من ناراحت نشدم دلیل دیگه ای داشت . اون قلب اش مصنوعی بو د کلیه نداشت گفتی دو تا چشم اش چی شده ؟ دماغشم که پلاستیک بود . یک پا هم نداشت درسته؟ نگفتی اون پای دیگه پیوندی بوده ؟ خوب خودت هم گفتی مگه چی اش زنده بود که حالا مرده باشه ؟ بگو؟ بجای اینکه تو قبرستون بزارن بهتر نیست ببرن کار خونه پلاستیک سازی ؟ حتماً خنده ات گرفته ؟ توی دانشگاه واحدی داشتیم به نام بازیافت پلاستیک یارو می گفت پلاستیک ها توی طبیعت تجزیه نمیشن باید سوزونده بشن تا دوباره در چرخه تولید قرار بگیرن . سر راست بهت بگم آقای نعمتی به درد طبیعت هم نمی خورد.میخنددی؟ چند بار سوال می پرسم این بوی چیه ؟ بگو . بنویس ، یه جوری حالیم کن .
یادداشت پنج شنبه تاریخ ...

